ماجراهای یزد و لاگهاشو که یادتونه؟!؟!
هفتهی گذشته اعضای اون یکی لاگ که ما اسمشو گذاشته بودیم، تکفالاگ
از چند نفر از بروبچهای لاگ ما دعوت کردن که آقا بیاین بشینیم صحبت کنیم، با هم کنار بیایم!
بچهها هم رفته بودن، و بعد از صحبتهایی که کرده بودن تصمیم بر این شده بود که روز سهشنبه (یعنی پساونفردا، ۲۴ اردیبهشت) جلسه ی دو لاگ به صورت مشترک برگزار بشه، (جلسهی جمعهی ما لغو شد!) تا دو لاگ رو ادغام کنیم!
یعنی اونا خواسته بودن که خیلی سریع و ضربتی دو تا لاگ ادغام بشن!
ما هم بطور ضربتی دیروز توی رستوران پذیرایی سنتی یزد جلسهی اضطراریای تشکیل دادیم و پیرامون این مسئله بحث کردیم، که میتونین نتیجهاش رو اینجا بخونین!
فعلا ما گفتیم که آقا نمیشه که یه دفعه ادغام بشیم، فعلا جلساتمون رو با هم تشکیل میدیم، تا ببینیم اصلا با هم تو یه جوب میریم؟
یا نه؟
امیدوارم دیگه مشکلی پیش نیاد.
—————————————————
پ.ن. برم نهار بخورم، بشدت گرسنمه، صادق میگه داری لاغر میشی، نمیدونم شایدم دارم تموم میشم! ![]()
ارسال شده در دنیای من, کاربران لینوکس یزد | Tagged یزدلاگ | No Comments »
امروز که بعد از یه هفته دوباره دستم به اینترنت پر سرعت رسید، یه سری به Synaptic و آپدیتهای دبیان زدم، و دیدم به به! بالاخره X.org 7.3 رو توی دبیان تستینگ گذاشتن، خوشحال نصب کردم…
قبلنا یه بار از مخازن سید(Debian Unstable) نصب کرده بودم، که به سلامتی بعد از نصب و ریستارت کردن سرور x ایشون بالا نیومده، ما رو مجبور به Downgrade کرد…
بعد از نصب رفتم اتاق، یه فیلم دیدیم(Factotum) جالب بود… و آخرین چای دور هم رو خوردیم، (مهیار از یه هفته پیش اینجاس و امروز برگشت مشهد…)
بعد که اومدم سرور ایکس رو ریستارت کنم، دیدم بععله… کیبورد کار نمیکنه! num Lock و بقیهی lock ها کار میکردن، میشد tty رو عوض کنی، ولی نمیشد پسورد رو تایپ کنی!
گفتم خوب! عجیبه کیبورد کار نمیکنه!! تاچپد کار میکنه!
اومدم بجای Downgrade کردن یه نگاهی به بستههای input کردم دیدم! عجب!
دوستمون پکیج مربوط به keyboard که اسمش xserver-xorg-input-kbd هست، رو نصب نکرده، دوباره هلک هلک اومدیم اینترنت و دیدیم بعله مشکل همین بود!
تازه، پکیج مربوط به موس رو هم نصب نکرده بود!
خوب بالاخره مشکل حل شد…
ولی برام جالب بود که یعنی تاچپد نصب شده بود ولی کیبورد و موس نه! (زمان نصب موس هم به سیستم وصل بود…)
به هر حال امیدوارم مشکل کرش کردن سیستمم هم حل شده باشه! آخه دیگه از پکیج 915resolution که اینتل برای کارت گرافیکهاش داده بود استفاده نمیشه! ![]()
——————————————————————-
اخبار رسیده حاکی از مذاکرات برای حل بحران لاگهای یزد هست! باید ببینیم هیئت اتمی چه خواهند کرد…
(اخبار رو از همین جا دنبال کنید
)
ارسال شده در دنیای من | Tagged یزدلاگ, xorg | 2 Comments »
تاکس رو که همه میشناسین؟!؟
تاکس(tux) نشانهی معروف لینوکس است! (هرچند به قول یارو گفتنی میخوام از این به بعد به سیستمم به جای لینوکس، بگم «گنو» )
.
.
WOW! چقدر تاکس!!!!
اینجا رو ببینین!
حالا من یه تعدادش که حال کردم رو میزارم اینجا!
Rambo Tux By Santang

Harrux Potter By Santang

Charlie Chaplin Tux By Brunocb

ارسال شده در لینوکس | Tagged tux | 8 Comments »
سلام (نمیدونم چرا امروز حس سلام کردن دارم
)
بعد از سه، چهار ماه دیروز اومدم خونه! (مشهد
)
از جایی که عید نیومدم مشهد، الان اومدم، و یه هفتهای هستم، بعد برمیگردم یزد…
شانس من جلسهی مشهدلاگ پنجشنبهی هفته بعد خواهد بود، زمانی که من دیگه مشهد نخواهم بود
امروز پستی در مورد ۶ کلاینت لینوکسی برای توییتر توی سایت linux.com دیدم، اول خواستم اونا رو معرفی کنم، بعد گفتم خوب اونا رو هر کی خواست میتونه اینجا بخونه!
البته از جایی که پست گذاشتن توی توییتر تنها با دستور زیر امکان پذیره(باید برنامهی cURL نصب باشه که فکر میکنم اکثر جاها نصب باشه!)، پس از هر جای لینوکس میشه اینکار رو کرد! چندان کار سختی نیست!
$ curl -u [username]:[password] -s -F status=”what are you doing right now?” http://twitter.com/statuses/update.xml http://twitter.com/account/end_session > /dev/null
دو تا اسکریپت برای کاربران KDE معرفی میکنم!
یکیش اسکریپتی هست که میتونین فایلشو از اینجا دانلود کنین!
یا یک ویرایشگر متن مثل Kate باز کرده، دستور زیر رو در اون کپی کنید.
#!/bin/bash
curl -u username:password -s -F status=”`kdialog –inputbox ‘what are you doing right now?’`” http://twitter.com/statuses/update.xml http://twitter.com/account/end_session
حالا فایل رو توی پوشهی خونگیتون ذخیره کرده، مثلا با اسم tw ، بعد با دستور زیر فایل رو اجرایی کنید!
$ chmod +x /home/mehrdad/tw
حالا کافیه هر جا که بودید با Alt+F2 پنجرهی Run رو باز کرده، و با وارد کردن tw (اسم فایل اسکریپت) دیالوگی باز میشه که میتونین توی اون توییتتون رو بنویسین!
.
ابزار جالب دیگه ای که میخوام معرفی کنم، اسکریپتی مخصوص پلیر عزیز ما Amarok است!
اسکریپ Amarok to Twitter که از اینجا میتونین دانلود کنین!
بعد از دانلود در منوی tools -> script manager از طریق دکمهی Install Script اسکریپت رو نصب کنید!
بعد از نصب روی نام اسکریپت که توی درخت سمت چپ میبینین، راست کلیک کرده، از منوی edit اسکریپت رو ویرایش کنید و توی خط ۱۱ و ۱۲ username و password خودتون رو وارد کنید!
حال با عوض شدن موسیقی توییتی به توییتر شما به فرمت زیر ارسال میگردد!
♬ Now listening to Tasnif e NeyZan by Shajarian on Booyeh Baran ♬
اگه خواستین با عوض شدن هر track توییت ارسال نشه، متغیر ALWAYS_UPDATE رو 0 کنین!(حالا هروقت track عوض شد، ممکنه، ارسال بشه! یعنی بصورت تصادفی عمل میکنه!) و اگر خواستین فقط عنوان track و نام خواننده ارسال بشه، متغیر SHOW_ALBUM رو 0 کنین!
البته یه خورده شلوغش هم میکنه! که اگه وقت کنم یه خورده خروجیشو خلوت تر میکنم! جالبتر بشه…
تازه خیلی کارای دیگه هم میشه با این اسکریپت کرد! که مقداری اطلاعات در مورد bash scripting میتونه کمکتون کنه!
زندگی توی لینوکس خیلی باحاله! اینم از دیگر باحالیهاشه!
حالا آدمای بیکاری که میخوان بدونن من دارم چیکار میکنم، میتونن بفهمن من چی گوش میدم! ![]()
ارسال شده در تراوشات ذهن من, نکته ها و ترفند ها | Tagged Amarok, kde, لینوکس, توییتر | No Comments »
مایهی تاسفه، ولی هست!
سرانهی مطالعه در ایران ۲دقیقه در شبانهروز اعلام شده!
راستی خبر دارین طی دو سه سال گذشته، میشه گفت دیگه کتابی نوشته و چاپ نمیشه؟!؟ستون تازههای کتاب اکثر اوقات خالیه! (کتابهای مذهبی و دانشگاهی و کنکوری رو حساب نکنین که بصورت فلهای چاپ میشن!)
چون اصلا حساب نمیان!
تازه با حساب کردن درس خوندن دانشجوها و دانشآموزا تازه سرانه میشه ۶دقیقه در شبانهروز!
یادمه دو سال پیش توی اتاقمون بسیج شده بودیم سرانهی مطالعه ایران رو ببریم بالا!
(چه توهماتی )
.
بله آقا وقتی نون نداریم بخوریم، ولی پول داریم پوستر و اعلامیه و بیلبورد نصب کنیم، نتیجه همین میشه!
توی دانشگاه ما یه مشت بیلبورد هست که هر چند روزی پردهاش عوض میشه!
طی روزهای آینده قرار تو دانشگاه شهید بکارن، از چند روز پیش دارن تبلیغات میکنن یه نمونهاش تصویری که این زیر میاد، عکس پوستریه که در تعداد بالا چاپ کردن و توی هرکدوم از اتاقای خوابگاهها یکی انداختن! (حالا حساب کن چقدر میشه هزینهی این چیزا! تازه این یکیشه! چند روزه که سیل این چیزا به سمت خوابگاهها سرازیره!)

دانشگاه پول داره هر روز از این چیزا چاپ کنه، ولی پول نداشت سه تا کامپیوتر لکنده بده برای تیم روبوکاپ دانشگاه! که تیم پاشید! در حالی که داشت خوب حرکت میکرد!
پول داره کلی جزوه و کتاب اینطوری چاپ کنه ولی نمیره کتابهای جدید برای کتابخونه بخره! الان که میری کتابهای کامپیوتریش مال ۲۰ سال پیشه که استاد ما تعریف میکرد فقط یه MainFrame تو ایران بود، اونم مال وزارت نفت بود! کتابای دیگهاش هم تو همون مایه ها!
جدیدا هم در ادامهی نوآوریهای رئیس جدید، کتابخونهی مرکزی که جای خیلی خوبی داشت رو جابجا کردن و تقریبا میشه گفت از بین بردن!
این روزا با دیدن وضع دانشگاه نسبت به ۲،۳ سال پیش عوض اینکه افسوس بخورم که کاش حالا میومدم، خوشحالم که حالا نیومدم دانشگاه!
چه بسر نسلهای بعد از ما خواهد آمد؟ (بدتر از اونچه به سر نسل ما آمد!
)
ارسال شده در تراوشات ذهن من, دنیای من | Tagged مطالعه, کتاب, کتابخانه, دانشگاه یزد | 5 Comments »
کی گفته لینوکس هنگ نمیکنه؟
کی گفته لینوکس معصومه؟
سیستم من که ماهی یکی دو بار هنگ میکنه! دلیلشم، حدس میزنم باگ درایور کارت گرافیک باشه! در واقع میشه گفت بازم لینوکس هنگ نکرده! بلکه سرور x هنگیده! و از جایی که کنترل موس و کیبرد و مانیتور دست ایشون هست، کاری از دست من بر نمیاد!
میبینین که لینوکس اگه هنگ میکنه میشه فهمید مشکل از کجاست!(به قول مهندس حاج غلامعلی میشه فهمید کدوم خازن چه مرگش شده!) فرق ماجرا در اینه! حالا کی حوصلهشو داره درستش کنه؟!
حالا این هنگیدن سیستم ما هم معرکهس!
دیروز هنگید، و صحنهی زیبایی برای ما رقم زد! که ازش عکس گرفتم، تا شما هم از دیدن این صحنه لذت ببرید!

اگه دقت کنین یه نوشتههای جالبی توی تصویر مشاهده میشه! که من فکم افتاد…
یه جالبیه دیگه هم لینوکس هنگام هنگ داره! اینکه من بهش فحش نمیدم! به کسی فحش نمیدم! خیلی راحت قبول میکنم! دلیلش هم دونستن تاریخچهی اون، و اینکه چه کسانی چه کارایی کردن تا امروز من این سیستم رو دارم! که دونستن این مسئله باعث میشه که خیلی راحت با مشکلات سیستم کنار بیام! مثلا الان KDE4 ایراد داره، ولی ملت بجای فحش دادن، میشینن ایرادات رو گزارش میکنن!
دیروز آرش(هماتاقیم) نرمافزاری دانلود کرده بود و آورد تا استفاده کنیم! (که به زودی در یک پست معرفیش میکنم) بعد از استفاده که کلی باهاش حال کرده بود،
گفت: «مامان این باگ نداره؟»
گفتم والا چه عرض کنم؟ نمیدونم!
گفت: آخه نوشته بود خیلی بتای! و تست کنین و باگها رو گزارش کنین!
گفتم: بابا ایول، خوب باید باهاش کار کنی، جایی خطایی چیزی داد یا کرش کرد، خروجیش رو برا سازنده میفرستی میگی اینکار رو میکردم که اینطور شد!
.
جالبه نه!؟
——————————————–
پ.ن.: جدیدا با این توییتر یه کارایی میکنیم، هرچند هنوز زیاد باهاش حال نکردم، چون نمیدونم چه فایدهای داره، و اینکه کی براش مهمه که من دارم چیکار میکنم، و اصلا چرا باید برای یکی مهم باشه؟ به هر حال گفتیم شاید جالب باشَد، این آدرس من در توییتر است: http://twitter.com/mtux_mehrdad
اینم لینک rss دلیشزم: http://del.icio.us/rss/mtux_mehrdad
هنوز دلیل کاملی برای گذاشتنشون توی وبلاگ نیافتم، ولی خوب گفتم شاید کسی باشه که براش جالب باشه! ![]()
ارسال شده در تراوشات ذهن من | Tagged لینوکس, هنگ | 1 نظر »
یکی از دوستان عزیز که اسمشون هم عزیز هست، توی نظرات پست ۱۰۱ دلیل برای برتری لینوکس بر ویندوز توی نظرشون دوتا سوال جالب رو مطرح کردند، خواستم بهشون جواب بدم، که گفتم واقعا این سوال خیلی از آدماس، پس بد نیست جواب خودم رو اینجا بزارم.
سوال دوستمون این بود:
اصلا من موندم مگه این لینوکس و ویندوز چقدر تو زندگی ما تاثیر داره که اینجوری با هم می جنگیم؟
خوب اگر بخوایم به لینوکس و ویندوز از دیدگاه دو کالا یعنی دو تا سیستمعامل که وظیفهشون راهاندازی سیستم ما است نگاه کنیم،
واقعا تاثیر چندانی ندارند!
ولی مسئلهای که ما رو وادار میکنه، بگیم آقا لینوکس بهتره، فلسفهی لینوکس است! (الیته اینجا لینوکس مجاز جزء از کل نرمافزارهای آزاد است!)
فرهنگ لینوکس، فرهنگ آزادی! ایناست که تفاوت لینوکس و ویندوز رو نشون میده!
و اینکه:

بله، مسئله فقط سیستم عامل نیست، مسئله فقط یک یا چند نرمافزار نیست، مسئله آزادی است، آزادی فردی و آزادی اجتماعی! مسئله فرهنگیه!
دیروز داشتم داستان «انسان ناخوداگاه» «بالارد» رو میخوندم، بد نیست یه اشارهای هم به اون بکنم، بی ارتباط نیست!
داستان درباره آینده است، روزی که مایکروسافت ها بر زندگی آدما تسلط پیدا میکنن! روزی که شما دیگه آزاد نیستید، شما تحت تاثیر امواجی هستید که دائما به سمت شما شلیک میشن و به شما میگن: «هی پسر، ماشینت دو ماه کار کرده، دیگه قدیمیه نمیارزه لاستیک پنچرشو عوض کنی، برو یکی دیگه بخر»
میگن: « اگه هر ۴ ماهی یخچال رو عوض کنی ۵۰۰ تا تک تومانی سود میکنی پس اینکار رو بکن!»
و و و و….
بالارد روزی رو به تصویر میکشه که آدما برده هستند، همونطور که ماتریکس میگه! و خیلی های دیگه گفتن! روزی که زنا از صبح که پا میشن میشینن پای تلویزیون و آگهی های تبلیغاتی رو میبینن و تحت تاثیر اونا توی خونهای که با آشپزخونه ۴ تا اتاق داره، ۴تا تلویزیون میخرن! اونم زمانی که تلویزیون فقط چهار کانال داره! شما میری ماشینتو عوض کنی! ولی توی بازار فقط یک مدل ماشین هست! و شما دوباره یه ماشین مثل ماشین قبلیت میخری! چون آگهی هایی که روی ناخودآگاه تاثیر گذارند، به تو میگن این بهتره!
نمیدونم درک میکنین، چی میگم یا نه، ولی بدون نرمافزار آزاد واقعا دنیا به اونجا خواهد رسید!
یکی از طرح های میکروسافت نامههای الکترونیکی است که خود بخود نابود میشن!
در نگاه اول خیلی ها میگن عجب طرح باحالی!
ولی ببین اگه یه همچین چیزی باشه! چه اتفاقات جالبی میافته:
رئیسی طی نامهای از کارمندش یک درخواست خلاف قانون میکنه! که مثلا برای شرکت، فلان کار رو بکن! در حالی که این کار غیرقانونیه! حالا شما اون کارمند:
اگه انجام ندی: که خوب احتمالا اخراج میشی!
اگه انجام بدی: پس فردا که دستت رو شد، در مقام متهم چطوری میخوای ثابت کنی که کی ازت خواسته این کار رو بکنی؟ وقتی نامهی رئیس رو نداشته باشی؟
تازه این یک حالتشه!
فقط همین یک طرح هزار مشکل اینطوری ایجاد میکنه!
اگر استاندارد مستندات مملکت ما یک فرمت غیرآزاد مثلا فرمت doc میکروسافت باشه! (که هست
) امروز که آمریکا ایران رو دشمن خودش میدونه میتونه از میکروسافت بخواد که یه خرابکاریای توی کارای ایران بکنه! یا اطلاعات رو براشون بدزده!
وقتی هم فرمت بستهاس، هم نرمافزار، شما چیکار میتونی بکنی؟ کما اینکه با توجه به روابط خوب میکروسافت با دولت بوش الان احتمالا از این کارا شده دیگه!
تازه اینا یک طرف ماجرا بود!
میایم قضیه رو فردی میکنیم:
من برام چه تاثیری داره؟
وقتی بحث فرهنگی ماجرا رو بخوایم بکنیم باز یاد مقاله چرا ادبیات؟ میافتم! تاثیر بالای استفاده از نرمافزار آزاد و آشنایی با فلسفهی آزادی اون در زندگی فردی آدما به حدیاست که به نظر من اگر فقط ما در جهت آشنایی ملت ایران با این فلسفه تلاش کنیم، و نتیجه بگیریم این اختلاف فرهنگی فاحش با غرب رو میتونیم پر کنیم!
اضافه شد: در ادامه توصیه می کنم این مقاله ها رو بخونین: (به ترتیب اهمیت گذاشتمشون!)
- مقدمهای بر نرمافزار آزاد، جامعه آزاد: منتخبی از مقالات ریچارد استالمن
- درآمدی بر آسیبشناسی رفتار کاربران نرمافزارهای انحصاری
- مقایسهای بین GPL و Microsoft EULA - بخش اول
- مقایسهای بین GPL و Microsoft EULA - بخش دوم
فکر کنم این بار چهارم یا پنجم یا شاید هم بیشتره که این لینکها رو می زارم!
در زمینه جواب به این سوال اگه کسی نظری داشت، بگه تا اضافه کنم! صددرصد این پست بعد از این هم ویرایش خواهد شد!
.
بحث دیگهای که دوستمون کرده بود، این بود که:
اگه داخل دنیای کامپیوتر خیلی حرف واسه گفتن دارین یه کار جدید انجام بدین، نه اینکه حرف این و اونو ترجمه و تکرار کنید.
این رو خیلی جاها دیدم، اینکه چرا خیلیها مقالات دیگران رو ترجمه میکنن! و خودشون نمینویسن!
اول اینکه اینجا کسی ادعایی نداره!
بعد:
شما یه نگاهی به گذشته کسانی که مینویسن بیاندازید، بیشتر در مورد داستان و شعر میگم! شاید دقیقتر باشه! کسی که مینویسه، قبلش کلی خونده، کلی ترجمه کرده، کلی نقد خونده، کلی… تا امروز میتونه بنویسه!
و کسانی هم هستند که از مادر در نیومده، دارن مقاله مینویسن، داستان مینویسن، ولی واقعا خوندن مطالبشون فقط وقت تلف کنیه!
دوست عزیز توی دنیا کسانی که مینویسن، چند برابرش خوندن!
منم چند برابر نوشتههای خودم مطالب دیگران که جالب میبینم رو ترجمه یا نقل میکنم! چه ایرادی داره؟ به نظر من که خیلی هم خوبه!
ارسال شده در تراوشات ذهن من | Tagged فرهنگ, لینوکس, مایکروسافت, ویندوز, آزادی, بالارد | 3 Comments »
جلسهی دهم گروه کاربران لینوکس یزد با هر سختیای
بود برگزار شد!
توی این جلسه در ادامهی بحث جلسهی قبل که در مورد Qt صحبت کرده بودم درباره برنامهنویسی با استفاده از Qt صحبت کردم!
الان هم نشستم یه چیزایی در موردش توی گزارش این جلسه نوشتم، سعی کردم یه چیز کلی بشه، حالا فکر میکنم برای کسی که بخواد خیلی سریع یه سری اطلاعات در موردش بگیره بد نیست! ( آخه خودم هم هنگام شروع یه همچین چیزی نیاز داشتم، دلیل اصلی این صحبتم هم همین بود!
)
حالا اگه کسی خواست مطالعه کنه یه سر اینجا بزنه!
——————————————————————
MDic:
برنامهی ktranslator یه ابزاری داشت به نام dictconv برای تبدیل دیکشنری های StarDict و Babylon و بقیهی دوستان به هم دیگه! پریروز نشستم و ساخت دیکشنریهای MDic رو هم بهش اضافه کردم!
MDic هم به علت کدی که کاراکترهای اضافه رو حذف میکرد، قابلیت پشتیبانی از فارسی توی کلمهی ورودی نداشت! اینو هم حل کردم! و الان کلی باحال شده!(چیزی که خودم و خیلی از ایرانیها نیاز داشتیم، یک دیکشنری فارسی به انگلیسی بود! البته نه مثل xfardic بصورت reverse search، خوب حالا یه دیکشنری فارسی به انگلیسی از بابیلون بگیرین و تبدیل کنین و حالشو ببرین
)
آخرین تغییرات MDic رو از سرور svn بگیرید، (اگه نمیدونین چطوری، اینجا نوشته) این برنامه رو هم تا شب توی بستههای MDic روی SourceForge.net میگذارم!
موید باشید…
—————————————————————-
پ.ن. : به چند نفر آدم باحال و با حوصله نیاز داریم که اینا رو بگیرن و تست کنن و نتیجه رو بگن، ( قبل از انتشار این برنامه یه تستیش بکنیم بد نیست
)
ارسال شده در اخبار, تراوشات ذهن من, کاربران لینوکس یزد | Tagged dictconv, MDic, Qt | 3 Comments »
میخوام مقالهی «چرا ادبیات؟» که دیشب به پیشنهاد دوستم خوندم رو توصیه کنم بخونین!
به دو دلیل به من پیشنهاد شد، یکی بخاطر خردهای که نویسنده به بیل گیتس گرفته بود، و دیگری اینکه بعد از خوندن این مقاله جوابی دندون شکن تر، برای کسانی که به خوندن رمان خورده میگیرن، خواهم داشت!
همون طور که از اسم میاد این مقاله در جواب افرادیاست که فکر میکنن خواندن رمان یک کار تفریحی و مخصوص آدمای بیکاره… (متاسفانه از اینا تو ایران زیاد هم داریم!)
و مطلب جالب دیگهای که روشن میکنه اینه که برای خواندن آثار ادبی، کامپیوتر و EBook نمیتونه جای کتاب رو بگیره! اینو من جدیدا درک کردم!
اکثر ما کامپیوتری ها به خواندن کتاب روی کامپیوتر اعتقاد داریم، منم همین نظر رو داشتم! ولی جدیدا درک کردم که کتاب چیز دیگهایه! حتی برای خواندن مطالب کامپیوتری!!
در هر حال، خواندن مقاله «چرا ادبیات» نوشتهی «ماریو بارگاس یوسا» رو به همهی دوستانم توصیه میکنم! (این مقاله ،به همراه دو مقالهی دیگه از نویسنده، در کتابی با همین عنوان با ترجمهی عبداللهکوثری در ایران به چاپ رسیده!)
مقاله از دو جنبه اهمیت ادبیات رو روشن میکنه:
اهمیت ادبیات در دنیای امروز و جلوگیری از ماشین شدن افراد،
و اهمیت ادبیات در آزادی افراد و جوامع، که ما با مفهوم آزادی نرمافزار هم به اون میپردازیم!
بعد از خوندن مقاله سعی کردم خلاصهای ازش در آرم ولی حقیقتا نمیشد! و باید مقاله رو کامل خوند…
چند تا از مطالبش رو میارم:
مطلب زیبایی که مترجم از متن مقاله انتخاب کرده بود و در پشت جلد کتاب آورده بود:
«ادبیات، عشق و تمنا و رابطهی جنسی را عرصهای برای آفرینش هنری کرده است. در غیاب ادبیات، اروتیسم وجود نمیداشت. عشق و لذت و سرخوشی بیمایه میشد و از ظرافت و ژرفا و از آن گرمی و شوری که حاصل خیالپردازی ادبی است، بیبهره میماند. براستی گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار گلارسیلاسو، پترارک، گونگورا یا بودلر را خواندهاند، در قیاس با آدمهای بیسوادی که سریالهای بیمایهی تلویزیونی آنان را بدل به موجوداتی ابله کرده، قدر لذت را بیشتر میدانند و بیشتر لذت میبرند. در دنیایی بیسواد و بیبهره از ادبیات، عشق و تمنا چیزی متفاوت با آنچه مایهی ارضای حیوانات میشود نخواهد بود، و هرگز نمیتواند از حد ارضای غرایز بدوی فراتر برود.»
و مطلب دیگری که در صفحهی ۲۵ کتاب بود: (در مورد اهمیت ادبیات در آزادی!)
«ادبیات جدا از آن که نیاز ما را به تداومبخشیدن به زبان و فرهنگ برآورده میکند، کارکردی بس مهمتر در پیشرفت انسان دارد و آن اینکه در اغلب موارد بیآنکه تعمدی در کار باشد، به ما یادآوری میکند که این دنیا دنیای بدی است و آنان که خلاف این را وانمود میکنند، یعنی قدرتمندان و بختیاران، به ما دروغ میگویند، و نیز به یاد ما میآورد که دنیا را میتوان بهبود بخشید و آن را به دنیایی که تخیل ما و زبان ما میتواند بسازد، شبیهتر کرد. جامعهی آزاد و دموکراتیک باید شهروندانی مسئول و اهل نقد داشته باشد…»
ارسال شده در آزادی, تراوشات ذهن من | Tagged ebook, ماریو بارگاس یوسا, چرا ادبیات, ادبیات, عشق | 8 Comments »