Posted by: Mehrdad on: دسامبر 11, 2007
همیشه همان؛ اندوه همان
تیری به جگر در نشسته از سوفار
تسلای خاطر همان؛
مرثیه ای ساز کردن
غم همان و غم واژه همان
نام صاحب مرثیه دیگر،
همیشه همان، شگرد همان
شب همان و ظلمت همان
تا “چراغ” هم چنان نماد امید بماند
راه همان و از راه ماندن همان
تا چون به لفظ “سوار” رسی؛
مخاطب پندارد نجات دهنده یی در راه است
و چنین است و بود
که کتاب لغت نیز
به بازجویان سپرده شد
تا هر واژه را که معنایی داشت
به بند کشند
و واژه گان بی آرش را
به شاعران بگذارند
و واژه ها به گنه کار و بی گناه تقسیم شد.
به آزاده و بی معنی
سیاسی و بی معنی
نمادین و بی معنی
ناروا و بی معنی
و شاعران
از بی آرش ترین الفاظ
چندان گناه واژه تراشیدند
که بازجویان به تنگ آمده شیوه دیگر کردند
و از آن پس
سخن گفتن
نفس جنایت شد.
به مناسبت ۲۱ آذر، سالروز بامداد شعر ادب ایران!