قسمت اول ماجرا رو که خوندین! پس بشنویم از ادامه:
خوب دوستان نامهنگاری ما تموم شد، و رسیدیم به ۲۰ آذر جلسهای که شرکت یزد تکفا گذاشته بود! برای تشکیل گروه کاربران یزدی لینوکس! (و نه کاربران لینوکس یزد)
سهشنبه بود و من کلاس نداشتم، (البته یکی صبح داشتم، یکی بعد از ظهر که اون هفته هیچ کدوم تشکیل نمی شد!
) شب قبلشم رفتم خونهی یکی از دوستام تا یه مقدار مشکل که توی لینوکس داشت رو حل کنیم و خلاصه دور هم باشیم! 
ظهر(!) پا شدم رفتم دانشگاه! تو مسیر فرهاد زنگ زد که من یزد هستم، دانشگاهتون اینترنت دارین، گفتم آره؛ ۴ لیتری تو بردار بیار! (آخه فرهاد معروفه که ۴لیتریش(لپتاپش) همیشه همراهشه و هر جا اینترنت گیر بیاره ازش نمیگذره!) حدود ۱۲ بود که فرهاد اومد و تا ساعت ۴ با هم توی مرکز اینترنت بودیم، و بعد هم با هم راه افتادیم بریم جلسه! هفت، هشت، ده دقیقه به ۵ رسیدیم به محل فاجعه!! هنوز هیچ کدوم از بچه ها نیومده بودن! گلاب به روتون یه … رفتیم، بعد همونجا تو سالن نشستیم: دیدیم یه چیزایی دارن می برن تو، مثل دوربین و کلی بسته ها که معلوم نبود چیه! (شبیه به بستهی کاشی بود، که بعد که من توی جلسه دیدمشون به فرهاد گفتم اینا کاشیه آوردن بزنن تو سر ما
)
بعد از چند دقیقه، دکتر هادیان، صادق و محمدرضا پیداشون شد! و ما ۵ نفری رفتیم تو. (اینجا من یه نگاه کردم به تریپمون دیدم ۴تامون لپتاپ به دستیم، دکتر هم یه کیف دستشون بود!) دم در ورودی یه فرم هایی گذاشته بودن که ملت اسم و یه سری مشخصات توش می نوشتن و گویا توی LUG ثبتنام میکردن که از مزایا(!) و امکانات(!) LUG که بعدها مشخص میشه چیه استفاده کنن! (ما که ننوشتیم.)
خوب؛ سالن مجهزی بود! (فکر کنم سالن مال پارک علم و فناوری یزد بود) به سلامتی روی سیستمها ویندوز بود که خوب انتظار خاصی نمیرفت. یه میز کنفرانس بزرگ که ما وسطش نشستیم، و شروع کردیم به پچپچ کردن درمورد چیزایی که می دیدیم و افرادی که اومدن!
سالن پر شد! نمی دونم چند نفر، یه چیزی تو مایه های ۴۰، ۵۰ تا! که شامل تیپ دانشجو(که فرهاد میگفت خیلیهاشون همونایی هستن که جلسه اول LUG ما رو اومدن و دیگه ندیدمشون
) دیگه افرادی که بودن انگار بازاریهای یزد(باز بقول فرهاد رئیس آبوفاضلاب و این تریپا
) ) در کل از چهره ها میشد فهمید که با احتساب ما۲۰٪ کاربر لینوکس هستن، و اصلا میدونن لینوکس چیه! که این نظریهی من بعد تر ثابت میشه!
یکی که انگار مسئول و رئیس جلسه بود، (اسمش آقای افروغ بود) شروع کرد به صحبت و از همه بخاطر تشریف فرمایی تشکر کرد، و یه حرفهایی زد که از این حرفا میشد فهمید که لااقل در مورد لینوکس و LUG چیزی بارش نیست! آخه دیروز که من توی جلسه اینو گفتم یکی از بچهها -که هویتشو فاش نمیکنم ولی همه میدونن
– همچین برگشت گفت: می دونی مهندس افروغ کیه؟ که ترسیدم با خودم گفتم نکنه یه ربطی به القاعده داشته باشه!
و بهش گفتم:«هر کی هست باشه! برای من که اهمیتی نداره! من برپایهی حرفها و رفتارش اینطور فردی دیدمش! در کل هم یه آدمه! مثل من و تو» چقدر من بدم میاد از این اخلاق که بعضی ها دارن(که تو ایران هم زیاده) شخصیتزدگی! بابا مگه فلانی کیه؟! خوب اونم کاربر لینوکسه! حالا یکی تازه با لینوکس آشنا شده، یکی هم ۱۶سال پیش! مهم اینه که کاربر لینوکس باشه! (تازه این که فکر نکنم کاربر لینوکس هم بود! که دیگه هیچی!)
آها راستی یادم رفت: وقتی مستقر شدیم دوباره یکی، همون فرم ثبتنام رو آورد که شما پر کردین؟(به هر زوری می خواستن از ما امضا بگیرن
) پیش من و فرهاد که آورد گفتیم نه! گفت خوب پر کنید. من گفتم: اگه نکنیم چیمیشه؟ (خوب معلومه که هیچی
) به قول مهیار فکر کنم اگه استالمن هم با ما بود حاضر نمیشد اینکار رو بکنه! (یادمه پارسال یه همچین کاری از استالمن، توی کنفرانس تونس، رو دکتر خوانساری تعریف کرد!)
خوب برگردیم به صحبتهای مهندس افروغ: ایشون فرمودن الان ما توی ایران ۲تا LUG (که توی این جلسه فهمیدیم معادل فارسیش «کارگروه» است -نمی دونم این اسم رو از کجاشون در آورده بودن-) داریم که رسما و قانونا ثبت شدن!!!!!! یکی تهرانلاگ یکی هم اصفهانلاگ! (من در پایان به ایشون گوشزد کردم که LUG با شرکت فرق داره و اصلا اینکه بگیم رسما و قانونا ثبت شده، جُکی بیش نیست!(البته نه تو ایران!) و الان توی ایران غیر از اون دوتا، توی مشهد، گیلان، شیراز و یزد ما لاگهای فعالی داریم!) که احتمالا اینا به نظر ایشون قابل قبول نبودن! و همچون لاگ ما مثل علف هرز توی گوگل سبز شده بودن! 
بعد از سخنرانی ایشون مهندس حاجغلامعلی رفتن روی سن!!! و دربارهی اینکه کارگروه چیست؟ و لینوکس چیست؟ و به چه دردهایی میخوره صحبت کردن! (که خوب حالا باید قبول کنین که حاضرین در اولین جلسهی گروه کاربران لینوکس نمی دونن لینوکس چیه!!) نرمافزارهای غیرآزادی که روی سیستم ایشون بود که بعد از جلسه همه بچه ها بهش اشاره کردن: realplayer، adobe reader و yahoo messenger بودن! (شاید به نظر خیلی ها مهم نباشه ولی وقتی برای همشون معادل های آزادی بهتر از خودشون داریم! مهم میشه!) ایشون تقریبا همون ارائه ای که پارسال دادند رو دادن! و مثل پارسال فیلم زیبای Truth Happens رو اکران کردن! نکته جالبی که درمورد ایشون هست اینه که ایشون دست الهام ،سخنگوی دولت احمدینژاد، رو هم در زیادی شغل از پشت بسته! هر جایی که در مورد لینوکس یه چیزی تعریف میکرد خودش هم بود 
در پایان هم دوتا از تبلیغات IBM برای لینوکس ،که پارسال هم پخش کرد رو پخش کرد!، دومیش خیلی باحال بود یه تبلیغ مفهومی(یکی نشسته بود برای یه بچه یه چیزایی تعریف می کرد!) به زبان انگلیسی برای این ملت گذاشته بود!
ایشون موارد استفاده لینوکس از سرور تا ساعت مچی رو گفتن! (ولی استفاده از لینوکس بعنوان دسکتاپ سیستم، از قلم افتاده بود! که فکر میکنم اونجا مهمترین کاربردش بود!)
ایشون یه اسنادی هم از دولت نشون دادن که به دولت ابلاغ شده که موظفه دولت الکترونیکی!!!(که میشه اولین نمونهشو سایت انتخابات مجلس هشتم دید =)) ) رو بر پایهی لینوکس بذاره! ولی کو؟!؟!؟!؟!
در پایان با یه برنامه میخواستن قابلیت لینوکس رو در کارهای Multimedia نشون بدن که به سلامتی برنامهشون (که من با این چشام نمیدیدم چیه!) پیغام معروف File Does not Exists رو داد(من با این چشا میتونستم ببینم!) و ایشون گفتن انگار دیمونش نمی دونم چشه!!؟ و یه کارایی با Sound Blaster سیستمشون کردن ولی خوب مشکل حل نشد که!
خوب سخنرانی ایشون هم تموم شد! (نمی دونم جلسهی LUG بود یا سمینار!!)
بعد طبق برنامهی قبلی و از پیش تعریف شده! دکتر هادیان خواستن که صحبت کنن، و اجازه(!) صادر شد!
ایشون در ابتدا تشکر کردن از تشکیل همچین برنامهای و جمع کردن این افراد، و بعد گفتن اینکه اینکار رو بکنین خوبه ولی اینجا مشکلی که وجود داره اینه که یه گروه با این نام(YazdLUG) از دو ماه پیش تشکیل شده و خوب این که یه شرکت بیاد و در کنار یه LUG باشه خیلی خوبه!
ولی مشکلاتی که با این قضیه وجود داره اینه که اولا یه شرکت جایی نمیخوابه که زیرش آب بره!!
دوم اینکه: آیا برنامهی شما مدیریت و زیر نظر داشتن این LUG هست؟ یا همراهی و پشتیبانی؟
و سوم هم اینکه اگه هدفتون همراهی و پشتیبانی است، با وجود یه LUG چرا؟! نیومدین اونو تقویت کنین؟ و با این اطلاعیهتون که یکیشو توی لیست پستی YazdLUG زدین(!) در واقع به اعضای این لاگ دهن کجی کردین!؟؟!
و …
خوب بشنویم از جواب اونا:
اول که جناب افروغ دانستنِ وجود این LUG رو حاشا کردن! و گفتن احتمالا شما خوب اطلاع رسانی نکردین! که فرهاد خوب جوابی داد، گفت: اول اینکه ما توی جلساتمون از دانشگاه یزد، دانشگاه های آزاد شهرهای اطراف یزد منجمله تفت، بافق، میبد و … و افراد غیر دانشگاهی(حتی سرباز) کاربر داشتیم! پس اطلاع رسانی خوب بوده! و جالب تر اینکه یکی از اطلاعیه ها رو دم در ورودی پارک علم و فناوری اقبال که جلساتمون هم همونجا تشکیل میشه، زدیم و از این بابت مدیرعامل شرکتی مثل یزدتکفا(مهندس افروغ) که شرکت خودشون توی این پارک قرار داره نمیتونه حاشا کنه که اطلاعیه رو ندیده!!! و از طرفی یکی از شما هم توی لیست پستی ما بانام yazdi عضو بوده و از دو هفته پیش بحثهایی در اینباره داشتیم!!
خوب جواب بعدی قضیهی بودجه و اینکه این شرکت دنبال کسب درآمد از این راه هستند! (در حالی که گروههای کاربران لینوکس اکثرا اجتماع های Non Profit هستند! -حالا اگه یه کاری بتورشون بخوره هم بدشون نمیاد!
-) در این مورد هم فرمودن که شرکت یزدتکفا یه شرکت معمولی نیست و شست و چند تا شرکت فعال در زمینهی IT در یزد سهام داران این شرکت هستند، و این عمل به هیچ وجه برای کسب منافع مادی نیست، که خوب اگه منافعی هم باشه بد نیست!
جواب بعدی که از همه قشنگ تر بود در مورد اینکه حالا یه گروه وجود داشته، چرا به اون اضافه نشدین؟ این بود که خوب ما میخوایم یه گروه خوب راه بیاندازیم! (یعنی اون گروه خوب نبوده! یا شایدم اینکه: «ما میخوایم گروه خودمون رو تشکیل بدیم، و زیر دست خودمون باشه!») جواب دیگری که به این سوال داده شد و از طرف مهندس حاجغلامعلی بود این بود که «خوب الان بعد از تشکیل این گروه مطمئنا تا یه سال دیگه پنج،ششتا از این گروهها(مهرداد: دقیقا چطور گروهها؟) توی گوگل راه میافته!» (یعنی مثل علف هرز سبز میشه و چون وبسایت نداره پس رسمیت نداره و مجازیه!!!) و دلیل نمیشه که …
خوب فکر کنم همه فهمیدن که چیشد؟!؟! دیگه اینجا بود که دوباره میکروفن(!) به ما رسید! و فرهاد گفت: «من که به هیچ وجه تو کتم نمیره که یه شرکت جایی بره که نفع مستقیم مالی براش نداشته باشه!» خوب اینم منطقیه! چون بالاخره شرکته! و باید آخر سال به سهامدارا گزارش بده که چیکار کرده! و نمیتونه بگه اینقدر برای توسعه و ترویج لینوکس هزینه کردیم که هیچ نفع مالی نداشته!
دیگه یه خورده بحث بالا گرفت! (که به دلیل مسائلی، از بیانشون عاجزم
)
یکی هم بود که وسط دعوا نرخ تعیین میکرد و (یه خورده هم دستمالکشی میکرد) که آقا حیف نیست الان که جناب مهندس حاجغلامعلی اینجا در بین ما هستن، این بحثهای بیخودی(! مثل همون که میگفت ما آدمای بیخودیای هستیم!) می کنین، بهتر نیست به جاش از حضور جناب مهندس بهرهمند بشیم! (آخه یکی نیست بگه عزیز من(!!!) ایشون تو کار کرنلن و سیستمعامل۲ درس میدن اصلا تو میدونی کرنل چیه؟!)
خوب بعد از باقیه بحثها تصمیم گرفتن یک هیئت موسس (یا شایدم هیئت مدیره) تعیین کنن، تا چند ماه دیگه که اعضا هم رو بشناسن و خودشون هیئت مدیره تعیین کنن!
بعد گفتن بد نیست یک نفر هم از بچههای این LUG باشه که یه خورده سابقه هم دارن! به دکتر و صادق(که میشناختن) پیشنهاد کردن که هر دو گفتن وقت نداریم! ما هم که هیچی(البته در اون لحظات من اصلا به اونا نگاه نمیکردم
و یه جاهای دیگهای سیر میکردم ) هر چند اگرم میگفتن جوابشون منفی بود
بعد هم از بین خودشون، ۷ نفر انتخاب کردن! یکی از افراد که نمیدونم کی بود، پشت سر ما هم نشسته بود و نمیدیدمش، وقتی بهش پیشنهاد کردن گفت: «دوستان همچین برخورد کردن که من جرأت نمی کنم! یه خورده روحیه اُپنسورسی داشته باشین!(مهرداد: یعنی خفه شین بذارین هر کاری ما بزرگترا(از لحاظ قدرت) می خوایم، بکنیم و بگین چشم! درسته؟)» ما که نفهمیدیم این روحیهی اُوپنسورسی کجا تعربف شده؟! (من که تا حالا نشنیده بودم!). تازه؛ من و فرهاد کلی ملاحظهی دکتر هادیان و صادق که با اونا آشنایی داشتن و آبرو و اعتبار داشتن رو کردیم، وگرنه …
البته هر کاری هم میکردیم فایدهای نداشت! چون اینجا دارالعباده است!!! (کاملا بی ربط
)
خوب حالا چند تا نکته دیگه که توی متن نگفتم رو تعریف کنم:
- بحث هنگ کردن و این چیزا شد، دکتر هادیان به مهندس حاجغلامعلی گفتن:«آقا چرا بیخودی در باغ سبز نشون میدین، لینوکس هم هنگ میکنه!» مهندس هم گفتن:«لینوکس روی سیستم خوب هنگ نمیکنه! وقتی هم روی یه سیستم هنگ میکنه میتونین بفهمین کدون خازن مشکل داره، کی بد موقع اینتراپت داده! و باید عوض بشه! ولی توی ویندوز اینطور نیست! وقتی یکی دچار مشکل میشه نمیشه فهمید مشکل کجای کاره» یادمه یکی از دوستان ویندوزیم، میگفت: یه نرمافزار تا وقتی درست کار میکنه، که درست کار میکنه، ولی اگه درست کار نکرد، دیگه نمیشه فهمید مشکل کجای کاره! بله توی ویندوز اینطوریه!!
- ایشون در یه جای دیگه فرمودن ویندوز هم هنگ نمیکنه!!! مثلا ویندوز روی سیستم من مدتهاست هنگ نکرده! (ما بالاخره نفهمیدیم، لینوکس هنگ میکنه! ویندوز هنگ میکنه! من کیم؟ اینو …
)
- توی تعریف مهندس حاجغلامعلی از LUG (کارگروه!!) کلماتی مثل خودجوشی و مدیریت توسط اعضا و … بود که به سلامتی با این کارهای اینا اصلا جور در نمیاد!!
- وقتی ما گفتیم قبل از شما اسم LUG ما شده YazdLUG فرمودن که از پارسال شرکت یزدتکفا مامور شده(=بودجه گرفته) تا YazdLUG رو راه بیاندازه و ما زود تر تصمیم گرفتیم! (مهرداد: ولی ما زودتر تصمیمون رو عملی کردیم!) خوب بعد که من پرسیدم چرا از پارسال تا حالا هیچ عملی صورت نگرفته؟ فرمودن:«به دلیل مشغله و مشکلات!(=به قولی نیومدن بودجه!)» آخه بعد از این حرفا یکی از بچههای LUG (که اونجا هم حضور داشت ولی جدا از ما اون طرف نشسته بود!) خیلی خوب گفت:«جلسهی بعدی اونا کِیِه؟ وقتی دوباره بودجه بیاد!»
- از ابتدای کار جلوی همه یه برگههای سفیدی بود برای یادداشتکردن، که ما هم ازش خیلی خوب استفاده کردیم، من که از برگهی خودم برای Log کردن جلسه استفاده کردم! حرکت قشنگ دیگه ای که کردیم این بود که برگهی صادق مثل یه کانال IRC شد، که توش مینوشتیم و دست به دست میگشت و جوابها اضافه میشد،(گاهی دستجمعی میخندیدم! البته با هم میخندیدیم، نه به هم!) که صادق گفت اسکنش میکنه و میذاره توی LUG منم هروقت دستم برسه همینجا میزارمش
- همونطور که گفتم جناب افروغ توی صحبتاشون از تشکیل گروه کاربران یزدی لینوکس صحبت میکردند، و نه گروه کاربران لینوکس یزد!! همون موقع صادق به من و فرهاد گفت شما برین بیرون! شما که یزدی نیستین!
نکتهی جالب LUG ما هم اینه که درصد یزدیهاش از غیر یزدیهاش کمتره!
- موقعی که دکتر هادیان صحبت میکردن مثل این مناظرهها که میگن وقت کم داریم آقا بسه! … چند بار میکروفن ایشون رو قطع کردن!! (البته میکروفن یه چیز تجملی بود چون اونقدر فضا کم بود که بدون اون هم بشه صحبت کرد! همونطور که وقتی من میخواستم صحبت کنم، بهم گفتن میکروفن! گفتم: نمیخواد، صدام به اندازهی کافی بلند هست!)
خوب دیگه فکر کنم چیزی از قلم نیافتاده باشه! که اگه شده و کسی خبر داره لطفا همینجا بگه!
این بود ماجرای گروه کاربران لینوکس یزد! یا گروه کاربران یزدی لینوکس!
جلسهی دیروز هم به خوبی و خوشی با حضور ۱۰،۱۲ نفر علاقهمند(همیشه میگم ۱۰نفر آدم علاقهمند بهتره از ۱۰۰نفر … ) که میشه گفت پایه ثابتهای جلسات هستند(البته چند تا از پایه ثابتها مون به دلایلی نیومدن!) برگزار شد! و طی اون ما با هم یک سرور Jabber که پروژهی یکی از بچهها بود راه انداختیم و با هم چت کردیم!
و درمورد جلسهی مذکور کمی صحبت کردیم، و تصمیماتی گرفتیم، که من صلاح نمیدونم اینجا اعلام کنم
!
یکی از جلسات باحالمون هم بود، چون واقعا شبیه به یه جلسهی LUG بود؛ هیچکی مطلبی برای ارائه نداشت، و همه دور هم جمع شدیم و مشکلات هم رو حل کردیم! و گپ زدیم و شیرینی و چایی خوردیم!
و حرفهای دیگهمون خصوصی بودن و …
! و منم یادم رفت عکس بگیرم!
یکی از نکات جالب LUG ما اینه که همه لپتاپ Dell اونم از نوع Inspiron و ۹۰درصد 6400 داریم
!
در پایان از همه دوستانی که مطلب این پست رو تحمل کردن(و گاها نظراتشون رو ابراز داشتند) مراتب تشکر خویش را اعلام داشته، از افرادی که احساس میکنن مشکلی با نوشتار من دارن تقاضا میشود بجای فحش دادن خیلی راحت دکمهی پاک یادت نره رو فشار داده و سپس یه لیوان آب جهت شادی امواتشون بنوشن!
به سلامت؛ مهرداد



16 جواب تا اینجا
arashOio // دسامبر 15, 2007 روی 5:15 ب.ظ |
عالی بود مهرداد جان فقط یکی دوتا علامت سوال و خطر:
اولا اون جریان که ستالمن امضا نکرد رو لینکی توضیحی چیزی داری بگی؟
ثانیا پس باست مواظب باشیم کسی نیاد مشهدلاگ رو به هر نوع شرکتی وابسته یا مربوطش کنه! باید یه فکری کرد
ثالثا بی زحمت این کارو بکن:
‘g/بذار/بزار/s’
راستی برم قسمت ۱ رو هم بخونم
——————————————–
مهرداد:
سلام آرش جون
آره مواظب مشهد لاگ باشیم!
جریان استالمن رو گفتم که دکتر خوانساری تعریف کرد، پس من لینکی ندارم
قابل توجه اساتيد، دانشجويان و كاربران كامپيوتر // دسامبر 15, 2007 روی 5:48 ب.ظ |
سلام
اینهمه حرف زدی که بگی چی اهان عزیزان جان با اون دکتر دکتر گفتن می خواین بگین که شما با سواد و انگاری خود لینوکس هستین مردم دیگه نمی فهمن خود می دونی افراد تازه به دوران رسیده فکر می کنن همه محتاجند فقیرند و چشم به مال اونا دارن و اون طلبه که یک کتاب خونده فکر می کنه عالمه همه احمق شما چی یکبار به نوشته ات فکر کن
چقدر خودتون را تحویل گرفتین اون کاشی ها واسه مرکز بود و هیچ ربطی به مراسم نداشت و یا …..
کاش به جای اون همه دکتر دکتر کردن و یک عنوان به رخ کشیدن یک کم یک کم …. بی خیال
ببین شما حرکت کنید اطلاع رسانی اتون درست و حسابی لاگتون آخر لاگ یک شهر با وجود شما شاید دو لاگ بخواد البته یک لاگ خصوصی و دورهمی میشه الان که به خود شما هیچ کس از لینوکس چیزی سر در نیاره
پس عزیزجان توهین نکنید مردم هم بی سواد فرض نکید اگر تفکر متن باز دارین بیاد داشته هامون و دانسته هامون را باهم تقسیم کنیم اگر منفعتی هم هست بذاریم دیگران بخورن
—————————————-

مهرداد:
سلام دوست عزیز، جناب «قابل توجه اساتيد، دانشجويان و كاربران كامپيوتر»
اول باید بگم اینجا یک وبلاگ شخصی است، و همونطور که مطلع اید، آدم توی وبلاگش هرچی می خواد می گه! هر کی هم مشکل داره؛ خوب مجبور که نیست، نخونه!!!
اول که متن تون رو خوندم خنده ام گرفت! (به “با اون دکتر دکتر گفتنتون”!!) آخه چه ربطی داره؟!؟!؟ ایشون دکترای عمران هستند(ما هم ایشون رو دکتر خطاب می کنیم، دیگه عادت کردیم)، خوبه که مهندس افروغ رو من مهندس خطاب کردم؛ وگرنه اون موقع چی می شد؟!؟
من منظورم این نبود که شما نمی فهمین، بلکه برداشتهای خودم رو گفتم، دیگه حالا هر کسی یه طوری برداشت می کنه!! (و من هیچ مشکلی با شرکت یزدتکفا نداشته و ندارم، اصلا آشنایی ای ندارم!)
البته چون اینجا ایرانه، شما به این چیزا عادت ندارین؛ برای همین یه خورده مشکل پیدا می کنین؛ ایشالا خوب می شه!
قضیه ی کاشی ها هم یه شوخی بود؛ که اون موقع بین ما شد؛ حالا منم برای اینکه طنز ماجرا رو بیشتر کنم گفتم؛ وگرنه که ما الان سالمیم!
والا جمله بندی تون خیلی سخته چند بار خوندم ولی دقیق منظورتون رو نمی فهمم
و در مورد دانسته هامون هم(اگه چیزی باشه!) که ما 2 ماه که با بقیه، هر کس که خواسته، شریک شدیم؛ شما هم بیاین؛ خوشحال هم می شیم!
در راه لینوکس موفق باشید!
منیره // دسامبر 15, 2007 روی 6:54 ب.ظ |
اينکه تکفايي ها گفتند “ما زود تر تصمیم گرفتیم!” ياد بچه هايي افتادم که وقتي يه چيزي رو پيدا ميکنن کاري ندارن صاحبش کيه. ميگن : “من اول اونو پيدا کردم”
اميدوارم هميشه جلساتتون به همين شيريني پيش بره
به قول يکي : چشم حسودا کور.
هاديان // دسامبر 15, 2007 روی 7:23 ب.ظ |
جالب بود.
hisitech // دسامبر 16, 2007 روی 1:34 ق.ظ |
این آقای دکتر هادیان ، دکتر هادیان تکنوتوکسه خودمونه؟ ای بابا شماها که همه استادید …. بیچاره ها چی از دست شما کشیدن !
تمام حرکات اوپن سورسی دولتی تو ایران همینطوری میشه …نمونه اش هم همین پورتال ملی که بعدا در موردش مینویسم حتما
یکی نیست بگه بابا اول این اخلاق مایکروسافتیتون رو بزارین کنار اخلاق اوپن سورسی پیش کش ! عشق این ملت انحصاره همین!!!!!!!!!!!!!!
سجاد موسوی // دسامبر 16, 2007 روی 2:50 ق.ظ |
یکی نیست به من بگه آخه تو که از لاگ اصفهان هستی چرا این مطلب رو مو به مو خوندی ؟
چرا یکی سر من داد نمی زنه ؟
هان ؟؟؟؟؟؟؟؟
سجاد موسوی // دسامبر 16, 2007 روی 2:52 ق.ظ |
اما خدا وکیلی ایول انرژی
این همه نوشتیییییییییییییییییییییی ………….
عليرضا افروغ // دسامبر 16, 2007 روی 12:52 ب.ظ |
دوست عزيز و بزرگوار جناب اقاي مهرداد مومني
با سلام
شرح مبسوط گزارش حضرتعالي را خواندم و بسيار مستفيض شدم.سلام و ارادت اينجانب را بپذيريد از نهايت ادب و انصاف شما تشكر ميكنم.بنده حقير كمترين سوادي درزمينه كامپيوتر و نرم افزارهاي آن نداشته هيچ ادعايي هم ندارم بنده را يك فرد علاقمند بدانيد كه دوست دارد از علمايي چون شما چيز ياد بگيرد ولي واقعيت اينست كه اكنون كمي ترسيده شدم كه چه بسا بي سوادي من به فضل شما به گوش عالم و آدم برسد و سرافكندگي من دو چندان شود.
دوست عزيزتوصيه و جسارت من را بپذيريد و اگر روزي خداي نكرده استاد جايي شديد آبروي شاگردان كم سواد خود را حفظ فرماييد مبادا با ادب و شخصيت خود دانشجوايان را روزي چندبار در منجلاب فرو بريد وسرافكنده كنيد.
هيچ جوابي براي شما عالم دهر كه كرنل هم مي داند ندارم.همين كه افاضات شما مورد تاييد آقاي دكتر!!! هاديان هم واقع شده جاي تقديردارد.
البته اي كاش آقاي دكتر!!! بودند و عروسك بازي شما و دوستانتان را در پايان مراسم مي ديدند كه همچون كودكان دبستاني با شادي و نشاط بر سر عروسك جست و خيز مي كرديدو درمحوطه پاركينگ مركزBT گرگم به هوا راه انداخته بوديد.اميدوارم اين روحيه با نشاط را هميشه با خود داشته باشيد كه براي سالهاي بعد كه بزرگتر شديد به آن نياز داريد.
با تجديد ارادت
عليرضا افروغ
—————————————————————–
مهرداد:
سلام بر شما جناب افروغ
اول بد نیست همونطور که دکتر هادیان هم توی جوابی که به پیغام شما داده بودن، به شما یادآوری کنم که اینجا یک وبلاگ شخصی است؛ و مطالبش هیچ ربطی به بچههای گروه نداره همونطور که در جواب دوستتون که فرموده بودند «بیایید با هم بخندیم نه به هم» گفته بودم، که «ما(من و هم اتاقی هام) …» میخواستم این شبهه که منظورم از ما، من و بچههای گروه بودن رو برطرف کنم!
بد نیست جواب آقای هادیان رو اینجا هم بذارم تا اگر مطالب لیست پستی ما را چک نمیکنید، جواب رو بشنوید:
دکتر هادیان:
«کاش مدیر عامل یک شرکت تعاونی که نماینده بسیاری از شرکتهای کامپیوتری
است توجه میفرمودند که اولاْ مطلب طنزی که یک فرد در یک وبلاگ شخصی
مینویسه نماینده تفکرات و نظرات یک گروه نیست و ثانیاْ عنایت میفرمودند
که عبارت «جالب بود» به هیچ عنوان نشاندهنده تایید یا تکذیب مطلب نیست.
در عین حال از اینکه مدرک حقیر را (که البته در این مملکت برای کسی ارزشی
ندارد) را زیر سوال بردند خیلی متشکرم.»
خوب اما جواب خودم به فرمایشات شما:
بنده هیچ ادعایی نداشته و ندارم،
درمورد اون قضیهی استاد شدن، هم اول میخواستم بگم که من همچین تصمیم ندارم ولی خوب به سلامتی هماکنون توی دانشکده خودمون مربی یک کلاس درمورد لینوکس هستم و فکر نمیکنم هیچکدام از بچههای اون کلاس که بعضا خوانندهی این بلاگ هم هستند، همچین نظری داشته باشند؛ که من هیچوقت ادعایی داشتهام
اون قضیهی گرگم به هوا هم فکر نمیکنم ایرادی داشته باشه، آخه من خودم یه عروسک پنگوئن دارم، شاید به نظر بعضی، مشکل داشته باشه ولی اگه به این قضیه توجه کنیم که شما هروقت به سمت لینوکس علاقهمند بشی عدهای هستند که شما رو مسخره کنن، پس گوش من یکی از این مسخره کردنا پره و اتفاقا خیلی هم حال میکنم! با این روحیه؛
حقیقت امر اینه که بعد از همهی اون حرفای شما؛ که ما به منزلهی دهنکجی به اعضای گروهمون تلقی کردیم؛ (متاسفانه شما هم هیچ تلاشی در جهت مرتفع شدن این مشکل نکردید)
من تصمیم داشتم توی جلسات شما بعنوان یک کاربر لینوکس البته اگه عنوان کاربران یزدی لینوکس رو بی خیال شید شرکت کنم، ولی با این ماجرا ها دیگه فکر نمیکنم بخواهید قیافهی این موجود(منظورم خودم هستم) رو ببینید!
در نهایت اگر نوشتارم باعث ناراحتی شما شده، معضرت میخوام ولی نمیتونم کاری دیگهای بکنم؛ چون احساس میکنم بدلیل جو حاکم در ایران اینقدر با مشکل مواجه شدید؛ که بد نیست از همینجا برای تغییر این فرهنگ گام برداریم!
موفق و مویید باشید!
مهرداد // دسامبر 16, 2007 روی 3:26 ب.ظ |
فکر نمیکردم اینقدر مطلبم مهم باشه!
بی خیال بابا
با این حواشی که ایجاد شد، اوضاع بدتر شد
به امید پیروزی و موفقیت گنو/لینوکس و کاربران لینوکس در سراسر دنیا…
سجاد موسوی // دسامبر 17, 2007 روی 2:18 ق.ظ |
بازم سلام مهرداد => (اول از همه سلام منو به مجید برسون)
فکر می کنم منو دیگه می شناسی، اما چرا تحویل نمی گیری رو نمی دونم )-:
این مطلب فقط واسه شمایی که توی یزد هستید اهمیت نداره (البته من اینطور فکر می کنم)
من این مطلب رو دنبال می کنم، چون ماهیت لاگ واسم مهمه
اگر نظر بنده ی حقیر رو بخواهید فعالیت این دو گروه به صورت موازی و اجازه ی انتخاب کردن به دوست داران لینوکس رو دادن خیلی می تونه بهتر باشه، البته مطمئنم که هیچ کسی بهتر از خود شما که تو یزد هستید قدرت تصمیم گیری واسه این مسئله رو نداره، من نظرم رو فقط و فقط به عنوان یک دوست مطرح کردم.
و در اخر جمله ی تورو تایید می کنم :
به امید پیروزی و موفقیت گنو/لینوکس و کاربران لینوکس در سراسر دنیا…
سجاد موسوی // دسامبر 17, 2007 روی 2:55 ق.ظ |
راستی مهرداد جان چند تا مطلب
-فکر می کنم منظورشون از ثبت گروه همون سایت داشتنه
یه هاست و دامین که خرجی نداره، شما هم گروه رو ثبت کنید
-داشتم تو Linux.org می چرخیدم که دیدم گروه رو ثبت کردید، تبریک می گم
- میلینگ لیستتون رو نگاه کردم و با اجازه عضو شدم
- در مورد سایت گروه هم بعد از ثبت شدن من هر کاری از دستم بر بیاد انجام می دم، از طراحی قالب گرفته تا لوگو و….. اینو رفاقتانه و بدور از هرگونه منتی می گم، سایت اصفهان لاگ هم کلی متحولیده، تم جدید رو گذاشتم، انجمن نصب کردیم و خیلی کارای دیگه
به هر حال کافیه لب تر کنی، هر کاری از دستم بر بیاد دریغ نمی کنم.
قربانت. موفق باشی
مهرداد // دسامبر 17, 2007 روی 11:58 ق.ظ |
سلام سجاد جان


میتونه جالب باشه.
دلم برات تنگ شده بود!
اتفاقا نظر خودمم همینه، که این چیزا فقط به یزد مربوط نیست!!
آخه ما برای ثبت دامنه داشتیم یه مسائلی رو بررسی میکردیم و میخواستیم یه کار اساسی بکنیم!!!
حالا که دیگه توی linux.org هم ثبت شدیم
از لطفت ممنونم؛ بچه ها هستن، حالا اگه کمکی ازت بخوام خبرت میکنم.
در مورد فعالیت دو گروه هم بزودی مینویسم
مصطفی عبدالعلی زاده // دسامبر 19, 2007 روی 12:52 ق.ظ |
سلام
مطلبت باحال بود . اما یه مساله ای رو یادتون نره که گرگم به هوا بازی کردن مال دخترا است . دفعه بعد یه بازی پسرونه انجام بدین که آبروی لینو ک…ی ها حفظ بشه .
———————————————
مهرداد:
سلام مصطفی جان
چه عجب سری به ما زدی!
به چشم دفعهی بعد یه بازی پسرونه میکنیم
مصطفی عبدالعلی زاده // دسامبر 19, 2007 روی 12:58 ق.ظ |
سلام
دمت گرم
ادامه بده
این جمله «ادامه بده» رو هم برای این نوشتم که اگه بابک مقیمی دید نگه همش دو کلمه می نویسه
مهدی دهقان // دسامبر 19, 2007 روی 9:56 ق.ظ |
با درود فراوان
مهرداد جون اگه خواستی اکشنش کنی ما هستیم .
همه سوراخ سمبههای یزد و هم بلدیم ها .
اون زمون که ما یزد بودیم خیلی به ما حال دادند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ما هم برای جبرانش حاظریم همه بر و بچ و جمع کنیم این لطفشون و جبران کنیم .
از شوخی که بگزریم برای من اهمیتی نداره که اونا میخوان چیکار کنند … من که میدونم کی و چه وقتی لاگ یزد رو راه انداخته . پس … قرت اونا
موفق باشید .
منیره // دسامبر 23, 2007 روی 4:23 ب.ظ |
با اینکه سر و صداها تا حدی خوابیده ولی اومدم یه چیزی بگم.
وقتی این همه بار گفتین “اینجا یک وبلاگ شخصیه” یاد یه قضیه ای افتادم. اتفاقا یه مدت هم دوستان همین گیرها رو به وبلاگ من میدادند.
درکتون میکنم.
آدم میخواد خودش رو جر بده ولی کسی این طوری بهش گیر نده که چرا توی وبلاگ شخصیت فلان چیزی رو بیان کردی.
موفق و پیروز باشین.