دو، سه روز پیشا برف اساسی توی یزد اومد!
ساعت ۱۲:۳۰ شب بود که برای خرید خوردنی و کمی گشت و گذار توی هوای برفی با بچهها زدیم بیرون!! (۴ ساله یه برف درست و حسابی ندیدم، خیلی دلم براش تنگ شده بود.)
توی مسیر به یاد دوران دبیرستان کلی روی زمین سر خردیم! (وای چه روزایی بود، دبیرستان، چقدر خوش بودیم. یادش بخیر
)
حدود ۴۰ دقیقه توی خیابونهای اطراف دانشگاه پرسه میزدیم، مثه هابیتها برا خودمون شعر میخوندیم، و مسلمه که توی این موقعها تنها چیزی که میچسبه نامجو هست
. و در پایان توی مسیر برگشت، در محوطهی دانشگاه صدامون اونقدر رفت بالا که برو بچهها از اتاقها باهامون همراه شدن. (شایدم فهش میدادن، آخه من که هیچ صدایی نمیشنیدم
)
به من که خیلی حال داد!
اینم یه عکس که با دوربین موبایل گرفتم:




3 جواب تا اینجا
سجاد موسوی // ژانویه 10, 2008 روی 3:59 ق.ظ |
همانا تو بی خوابی که این موقع پست می گذاری و من بی خواب تر از تو که این موقع کامنت می گذارم.
سلام
ما که خون به جیگر شدیم
سرما تا تو استخون ادم رو می سوزونه
اما دریغ از دانه ای برف و باران (حس هنری تو نوسته هام موج می زنه :دی)
چه خبرا بابایی ؟
خوش می گذره ؟
امتحانات هم کماکان در حال صاف کردن دهن مبارک هستن دیگه ؟
بشین سر درست بابایی
این کارا درست نیست
نامجو هم نخون
می گیرندتاااااااااااااا..!!!!!!!!! گوشتو بیار جلو کارت دارم =>(بیا بریم نیویورک، ماه دیگه نامجو اونجا کنسرت داره.. :دی)
وحید // ژانویه 10, 2008 روی 9:05 ق.ظ |
بابا خوشتیپ.
D:
spano // ژانویه 11, 2008 روی 9:43 ق.ظ |
درود بر مهرداد عزیز
امیدوارم همیشه خوش باشی
در ضمن درستم بخون که گروه کاربران مشهد منتظرتن !
موفق باشی !