Posted by: Mehrdad on: آوریل 7, 2008
سلام دوستان
امیدوارم سال نو همگی مبارک باشه، و سال خوبی پیش رو داشته باشید!
من که سال خوبی پیش رو دارم
همونطور که سال خوبی پشت سر گذاشتم!
یه جورایی احساس میکنم این اولین پستیه که بعد از شروع سال جدید دارم مینویسم،
در مورد پروژه MDic بگم:
پروژه از اول تابستون سال گذشته شروع شد، و تقریبا تا پایان تابستون ۸۵٪ چیزی که الان پیش رو دارین، تکمیل شده بود، ولی خوب تا حالا بصورت عمومی منتشر نشد، دقیق نمیشه گفت چرا! شاید احساس کردیم، با وجود دیکشنریهای موجود کسی نیاز نخواهد داشت، اینو هم که واسه خودمون و نیاز خودمون ساخته بودیم، و خودمون هم داشتیم استفاده میکردیم، دیگه مشکلی نبود!
ولی حالا که منتشرشده، میبینم اگه اون موقع منتشر میشد شاید تا الان خیلی تکمیلتر شده بود،
انتشارش با استقبال خوبی مواجه شد، با اینکه الان در شرف آغاز یه پروژهی دیگهای هستیم و وقت کم داریم، ولی توسعهی MDic شدت بیشتری یافته! به قول یکی از دوستام، بهترین چیز برای یک برنامه فیدبک کاربرانش هست، که به کار توسعه خیلی کمک میکنه…
ایشالا برای چند ماه بعد (شاید اوایل تابستون) یک رلیز دیگه داشته باشیم که اگه طبق برنامه باشه خیلی از مشکلات حل میشه و چیزای دیگهای اضافه میشه که میتونین بعضیهاشو توی لیست TODO ببینین!
البته همهی چیزابی که فعلا توی لیست هست، برای ورژن بعدی نخواهد بود…
***
این عید رو همونطور که خیلی از دوستان در جریان بودن من و مجید اصفهان بودیم، بنر وبلاگ هم عکسیه که سجاد موسوی عزیز از ما گرفت، (سجاد گفته که قراره یه بنر خوشکل واسمون بسازه، فعلا تا اون آماده بشه برای اینکه از حال و هوای هفتسین بیایم بیرون گفتیم اینو بزاریم)
ُسلام
اومدین اصفهان به ما هم سری میزدین
موفق باشید و سربلند.
—————————–
مهرداد:
شما؟ ![]()
(شرمنده، آخه من حافظهی ضعیفی دارم
).
آوریل 8, 2008 در 12:20 ق.ظ
آقا هدر در دست احداثه…!
منتظر سفرنامتم….!!!!!!!!!
——————————–
مهرداد:
خیلی سعی کردم سفرنامه بنویسم، ولی خداییش چیز خاصی نبود که بشه سفرنامه، غیر از اون دوباری که باهم رفتیم بیرون و یکی دوبار که با خانواده رفتیم بیرون، بقیه ی ماجرا تو خونه بودیم!
آخه اصلا اصفهان واسهی خوشگذرونی نیومده بودیم!
ولی خوب، خوش گذشت!
) دیدم انگار خبری از سر درد نیست!
پریشب سرم به شدت درد میکرد، هم اتاقیم گفت بس که پای کامپیوتر نشستی، منم دوتا کدئین خوردم و پخش زمین شدم، بعد از یکی دو ساعت پاشدم دیدم نه خیر انگار نه انگار کدئین خوردم، بدتر شده که بهتر نشده! پاشدم نشستم پای کدی که گرفته بودم تا بخونم و یه کارایی بکنم، بعد از دو ساعت که مجید بهم زنگ زد، اومدم بیرون (از تو کد