میخوام مقالهی «چرا ادبیات؟» که دیشب به پیشنهاد دوستم خوندم رو توصیه کنم بخونین!
به دو دلیل به من پیشنهاد شد، یکی بخاطر خردهای که نویسنده به بیل گیتس گرفته بود، و دیگری اینکه بعد از خوندن این مقاله جوابی دندون شکن تر، برای کسانی که به خوندن رمان خورده میگیرن، خواهم داشت!
همون طور که از اسم میاد این مقاله در جواب افرادیاست که فکر میکنن خواندن رمان یک کار تفریحی و مخصوص آدمای بیکاره… (متاسفانه از اینا تو ایران زیاد هم داریم!)
و مطلب جالب دیگهای که روشن میکنه اینه که برای خواندن آثار ادبی، کامپیوتر و EBook نمیتونه جای کتاب رو بگیره! اینو من جدیدا درک کردم!
اکثر ما کامپیوتری ها به خواندن کتاب روی کامپیوتر اعتقاد داریم، منم همین نظر رو داشتم! ولی جدیدا درک کردم که کتاب چیز دیگهایه! حتی برای خواندن مطالب کامپیوتری!!
در هر حال، خواندن مقاله «چرا ادبیات» نوشتهی «ماریو بارگاس یوسا» رو به همهی دوستانم توصیه میکنم! (این مقاله ،به همراه دو مقالهی دیگه از نویسنده، در کتابی با همین عنوان با ترجمهی عبداللهکوثری در ایران به چاپ رسیده!)
مقاله از دو جنبه اهمیت ادبیات رو روشن میکنه:
اهمیت ادبیات در دنیای امروز و جلوگیری از ماشین شدن افراد،
و اهمیت ادبیات در آزادی افراد و جوامع، که ما با مفهوم آزادی نرمافزار هم به اون میپردازیم!
بعد از خوندن مقاله سعی کردم خلاصهای ازش در آرم ولی حقیقتا نمیشد! و باید مقاله رو کامل خوند…
چند تا از مطالبش رو میارم:
مطلب زیبایی که مترجم از متن مقاله انتخاب کرده بود و در پشت جلد کتاب آورده بود:
«ادبیات، عشق و تمنا و رابطهی جنسی را عرصهای برای آفرینش هنری کرده است. در غیاب ادبیات، اروتیسم وجود نمیداشت. عشق و لذت و سرخوشی بیمایه میشد و از ظرافت و ژرفا و از آن گرمی و شوری که حاصل خیالپردازی ادبی است، بیبهره میماند. براستی گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار گلارسیلاسو، پترارک، گونگورا یا بودلر را خواندهاند، در قیاس با آدمهای بیسوادی که سریالهای بیمایهی تلویزیونی آنان را بدل به موجوداتی ابله کرده، قدر لذت را بیشتر میدانند و بیشتر لذت میبرند. در دنیایی بیسواد و بیبهره از ادبیات، عشق و تمنا چیزی متفاوت با آنچه مایهی ارضای حیوانات میشود نخواهد بود، و هرگز نمیتواند از حد ارضای غرایز بدوی فراتر برود.»
و مطلب دیگری که در صفحهی ۲۵ کتاب بود: (در مورد اهمیت ادبیات در آزادی!)
«ادبیات جدا از آن که نیاز ما را به تداومبخشیدن به زبان و فرهنگ برآورده میکند، کارکردی بس مهمتر در پیشرفت انسان دارد و آن اینکه در اغلب موارد بیآنکه تعمدی در کار باشد، به ما یادآوری میکند که این دنیا دنیای بدی است و آنان که خلاف این را وانمود میکنند، یعنی قدرتمندان و بختیاران، به ما دروغ میگویند، و نیز به یاد ما میآورد که دنیا را میتوان بهبود بخشید و آن را به دنیایی که تخیل ما و زبان ما میتواند بسازد، شبیهتر کرد. جامعهی آزاد و دموکراتیک باید شهروندانی مسئول و اهل نقد داشته باشد…»



8 جواب تا اینجا
links for 2008-04-10 | The Days // آوریل 10, 2008 روی 11:08 ب.ظ |
[...] چرا ادبیات؟ « MGroup جالب (tags: ادبیات گنو آزادی) [...]
مهیار // آوریل 12, 2008 روی 2:17 ق.ظ |
اوه پسر، میخوامش
D // آوریل 12, 2008 روی 10:51 ق.ظ |
salam maman
hichi
!!!
مسعود // آوریل 12, 2008 روی 2:24 ب.ظ |
سلام مهرداد
منتظر مطلب بعدی تو هستم
صادق // آوریل 12, 2008 روی 3:55 ب.ظ |
سلام پسر
مطلب خوبی نوشتی
کمتر کسی چنین برداشتی از این کتاب میکنه
bye
مهرداد // آوریل 13, 2008 روی 11:25 ق.ظ |
مرسی بچهها، لطف دارین…
ابوالفضل // آوریل 14, 2008 روی 8:30 ق.ظ |
پس چرا سایت روایت شب رو به دیگران توصیه نکردین؟
———————————————
مهرداد:
چون از وضعیت مجوز مطالب منتشر شده، مطمئن نیستم!
ابوالفضل // آوریل 17, 2008 روی 1:59 ب.ظ |
عجب. بابا این برنامه ها از رادیو پخش میشه. معلومه که مجوز نمیخواد جیگر!
وقتی هم یه روایت بازگویی میشه از مترجم کتابه هم اجازه میگیرن و بعد توی رادیو میخوننش. حتی خود مترجم هم میاد صحبت میکنه.