Posted by: مجید on: سپتامبر 5, 2008
ادامهی مقاله از: ریسکهای ساختن یک نرمافزار انحصاری (قسمت اول)
اگرچه خیلی احمقانه است، که بر پایهی تجربهی این دو نفر یک حکم کلی صادر شود، در این شرایط پر واضح است که روش بُو عایدی بیشتری نصیبش نمودهاست. (حدس میزنم چیزی حدود ۳۵۰۰۰دلار یا بیشتر ) اگرچه بُو مبلغ دقیق را به من نگفت، او خاطرنشان کرد که زندگی آبرومندی را با فروش بازیهایش روی اینترنت بدست آورده است. هورن، آن طرف ماجرا، بر اساس فروش CD های بازیهایش اندکی بیشتر از ۲۰۰دلار کسب کرده است. برای یک توسعهدهنده که با انتخاب بدست آوردن ۳۵۰۰۰دلار در مقابل ۲۰۰دلار قرار میگیرد، انتخاب نوشتن یک برنامهی آزاد یا انحصاری کار سختی نیست!
اما این اعداد و ارقام بسیار گمراهکننده هستند. هورن خیلی سریع نشان میدهد که در حالی که ۲۰۰دلار خیلی مبلغ ناچیزی به نظر میرسد، در معرض دید عموم قرار دادن سورس کد، فواید خیلی بیشتری عاید او نمودهاست. هورن میگوید: «این کار به من برای بدست آوردن تعداد زیادی شغل کمک کرده است.» او میافزاید: « طی تابستان، من در مکانهای زیادی کار کردهام، تابستان گذشته برای Sony کار کردم، چند تابستان قبل برای NVIDIA کار کردم، بر روی OpenGL drive development کار میکردم.» تولیدکنندگانی که به دنبال استعدادها میگشتند، تحت تاثیر کارهای هورن قرار گرفتند، نه تنها بخاطر چیزی که در بازی VegaStrike دیدهاند، بلکه بسیار مهمتر از آن، اینکه آنها میتوانستند یک نگاه خوب و دقیق به کدنویسی او بیاندازند، برای نشان دادن قدرت و توانایی یک برنامهنویس یا توسعهدهنده به یک کارفرما، سورس کد به مراتب مفیدتر از رزومهها و توصیهنامهها است. در پایان، اگر شما یک رستوران داشتهباشید و به دنبال یک سرآشپز باشید، آیا نمیخواهیدهمانطور که غذای اورا میبینید و میچشید، نحوهی کار او را هنگام پختن آن غذا ببینید؟
مسئلهی بعدی این است که بُو در حالی که توانایی بالای خود در توسعهی بازیهای با کیفیت و خوب را اثبات کرده، اما در نشان دادن توانایی کار با تیم بزرگی از توسعهدهندگان ناتوان بوده است. که این یک مهارت اساسی در صنعت توسعهی نرمافزار امروزی است. اریک ریموند، نویسندهی مقالهی کلیسای جامع و بازار در این زمینه میگوید:
«توسعهدهندهای که در یک پروژهی کد بسته، فقط از هوش و ذکاوت خود بهره میگیرد، از توسعهدهندهای که میداند چطور یک فضای تکاملی و باز خلق کند که در آن «بازخورد» فضای طراحی، مشارکت در کد، کشف باگ، و بهینهسازیهای دیگر از طرف صدها (شاید هزاران) فرد را کاوش و بررسی کند، عقب میافتد.»
بنابراین، انتشار سورس کد تعدادی از نرمافزارها، تنها امکان دیدن قابلیتهای تکنیکی توسعهدهنده را برای کارفرماهای احتمالی فراهم نمیکند، بلکه توانایی توسعهدهنده را نیز در مدیریت یک پروژهی بزرگ، شامل صدها برنامهنویس، گرافیست، و سازندهی موسیقی دیگر نشان میدهد. -مهارتی که امروزه مهمتر از برنامهنویسی به نظر میرسد.
ریموند همچنین خصوصیت حیاتی دیگری برای روند مدرن توسعهدهندهی نرمافزار مشخص میکند، – تعداد برنامهنویسانی که با توسعهی برنامههای انحصاری زندگی میکنند کم است. تعداد عظیمی از برنامهنویسان برای پروژههای داخلی و سفارشی (In-House) کار میکنند، ساخت و نگهداری نرمافزار برای تجارت و صنعت. ریموند از خوانندگان میخواهد برای اثبات این ادعا نیازمندیهای روزنامههای محلی خود را بررسی کنند.
بطور مختصر، یک برنامهنویس تلاش میکند تا چیزهای جدیدی یادبگیرد تا بتواند در بازار رقابت حرفی برای گفتن داشته باشد. صدها برنامهنویس مشتاق دیگری که از دانشگاهها، کالجها و موسسات آموزشی خارج شدهاند، با توسعه و انتشار یک نرمافزار آزاد مفید و قدرتمند، یا با همکاری در یک پروژهی موجود میتوانند به خود برای داشتن آیندهای بهتر کمک کنند. ریموند مینویسد: « داشتن پرستیژ، راه خوبی برای کسب توجه و گرفتن کمک از دیگران است.» که میتواند برای برنامهنویس، کارهایی با درآمدی بالاتر از انتظار حاصل کند.
اگرچه بیل گیتس گاهی اوقات ادعا میکند که توسعه نرم افزار های آزاد به شیوه ی زندگی مردم آسیب میرساند، ـــحتی تا جاییکه در مصاحبه ی اخیرش با CNET، به طور اتفاقی واژه “کمونیستی” را به آن نسبت داده است ــ منافع همگانی مجوز های عمومی مشخص است و بطور کاملا متقاعد کننده ای توسط لارنس لیسینگ ، ریچارد استالمن و اریک ریموند و … توصیف شده است.
لارنس لیسینگ، مولف چندین کتاب است، که به کاوش در مورد فواید اجتماعی اشتراکات می پردازد. او یکی از بهترین چارچوب ها برای نرم افزار آزاد را در کتابش با عنوان “The Future Of Ideas” ایجاد کرده است. ایدهی لارنس این است که استخری بزرگ از کدهایی که به طور آزاد قابل استفادهاند ، یک «اشتراک» بسیار با ارزش و مفید را شکل میدهند که همه برنامه نویسان هنگام ساخت برنامه ای جدید، به راحتی میتوانند به طور آزاد و رایگان از آن استفاده کنند. توسعه دهندگانی که از این مشترکات سود میبرند از نگرانی بابت copyright و حق امتیاز (patent) و چرخه ی دایمی اختراع دوباره چرخ ، آسوده خاطر هستند. لیسینگ حتی هیچ موقع ادعا نکرده است که همه چیز باید بطور عمومی به اشتراک گذاشته شود، اشاره ی او بیشتر به این است که مردم باید از فواید عالی اشتراک نوع های مشخصی از منابع برای همه باخبر باشند. از نظر لیسینگ، کپی رایت و قانون های patent مدرن، بیش از حد قدرتمند شدهاند و به موسسات و رهبران صنعت یک برتری ناعادلانه نسبت به عموم میدهند. شاید یک نقطه نظر متقاعد کنندهتر این باشد که این راه و رسمهای بیرحمانه، اغلب نه فقط برای عموم بلکه برای خود صنعتها نیز مضر هستند . خیلی سخت است که پیشرفت و ابداعات تحت رژیم کنونی شکل گیرد.
ریچارد استالمن بیشتر نگران تاثیرات معنوی است که توسعهی انحصاری بر روی برنامهنویسان دارد. در «بیانیهی GNU» ، استالمن توضیح داده است که چگونه مدل انحصاری به برنامه نویسان اجازه میدهد تا پول بیشتری در بیاورند، اما …از آنها میخواهد تا به طور کلی با بقیهی برنامهنویسان احساس تضاد بکنند . محرمانهبودن و ناتوانی آنها در اشتراک برنامههای مفیدشان با دوستانشان در خارج از شرکت، نوعی انسانستیزی و بدبینی را به بار می آورد که سرانجام ، جامعه را در «عصر اطلاعات» به فساد خواهد کشاند.
در حالی که به نظر میرسد اریک ریموند فواید اقتصادی نرم افزارهای آزاد را نسبت به مسائل فلسفی آن ترجیح میدهد، با این وجود، با استالمن همعقیده است که نرم افزار های آزاد محیط کاری مثبتتر و راضی کنندهتر به وجود میآورند، نسبت به نرم افزارهای انحصاری : «ما ثابت میکنیم که نه تنها می توانیم نرم افزار بهتری بسازیم، بلکه لذت کار هم یک سرمایه است(60)».
من این بخش را با مروری که ممکن است در نگاه اول سوال برانگیز به نظر برسد به پایان خواهم رساند : برنامهنویسها یک مسئولیت منحصر بفرد نسبت به جامعه دارند و باید درباره شغلشان علاوه بر موارد اقتصادی، از لحاظ اخلاقی نیز بیاندیشند. برنامهنویسها نباید تکنسینهای محض باشند که کارهای بیاهمیت و جان کندنهای بیسپاس انجام می دهند. بلکه آنها باید اهمیت حیاتی و مسولیتشان را در جهانی که دیجیتالی میشود، تشخیص دهند. آنها در خیلی از موارد شبیه کشیشان و راهبان عصر تاریک اروپا هستند، و آنها تنها افرادی هستند که دانش و بینش خواندن و تفسیر “کتاب مقدس” این عصر را دارند. اگرچه رهبران قوی تجارت سخت تلاش کردهاند تا خلاقیتشان را بیارزش کنند و آنها را به کار در شرایط تحقیر آمیز مجبور کنند، اما برنامهنویسان باید بدانند آنها قدرت تغییر این وضعیت را دارند. هیچ صنعت یا تجارت مدرنی نمیتواند بدون کمک سختکوشانه برنامهنویسان، زنده بماند. اکنون زمانی است که برنامهنویسان از این حقیقت با خبر شدهاند و از این قدرت برای ساختن جهانی بهتر استفاده کردهاند. آنها نه تنها نسبت به خودشان مسئولیت دارند ، بلکه نسبت به اجتماع آیندهشان نیز مسئولند – که در آن فرزندانشان پیشرفت خواهند کرد یا زیان خواهند دید. آزادی ، باز بودن و اشتراک، تنها اصولی پسندیده نیست; بلکه ضرورتی است برای آیندهی دموکراسی و تضمینی است که نسل های بعدی شهروندان جامعهاند، نه خدمتکاران آن.
من این قسمت را با مسالهای که باید ضمیر همهی برنامهنویسان را درگیر کند، به پایان میرسانم: «جاودانگی» . در حالی که بیشتر کدهایی که توسط برنامهنویسان نوشته شده است، ممکن است روزمره و یا زمینی باشد، بعضی پروژه ها، احساسی بسیار متفاوت برای آن ها دارد. گاهی اوقات ایدهای بسیار مهیج در ذهن یک برنامه نویس شکل میگیرد، تا حدی که برای او سخت است که انگشتانش را به اندازه کافی نگه دارد، تا زمانی که نوشتن کد را آغاز کند؛ این ها پروژههایی برجسته هستند. این نمونه تبدیل میشود به نرم افزاری که فقط میتوانیم آن را با یک اثر هنری اصل مقایسه کنیم.چنین کارهایی شایسته آنند که بهترین تلاشهایمان را برای محافظت آنها به کار ببریم، و ساده بگوییم، بسیار با ارزشتر و قیمتیتر از آن هستند که تنها بدست یک فرد یا یک شرکت کنترل شوند. آنها هدایای مجللی هستند که باید به درستی به مردم مشتاق و قدر دان بخشیده شوند. مردمی که کمک را تا مدتها به خاطر میسپارند و نام برنامه نویس را به شهرت و تاریخ معرفی میکنند.
بگذارید یک مثال دم دست از این چنین رویدادی برایتان بزنم: Alexey Pajitnov،بازی تتریس را برای اولین بار در سال 1980، در اتحاد شوروی منتشر کرد. بازی آنقدر ابتکاری و جذاب بود که به وضوح یک جهش را نشان میداد. متاسفانه Pajitnov در یک کشور کمونیستی زندگی می کرد که اشتراک منابع یک ارزش تصور میشد. بازی تتریس، مخلوقی با ارزشتر از آن بود که به پای اصول کمونیسم قربانی شود. حکومت شوروی مدعی اختیار بازی Pajitnov شد و از راه دادن اجازه نامه آن به دیگر ناشرها در کشورهای دیگر، پول زیادی درآورد. بازی به طور فوق العاده ای فروش رفت و میلیونها برای شرکت هایی که به آن مجوز داده یا آن را منتشر کرده بودند، پول ساخت. بازی ثروت بیشمار به همراه آورد، اما نه برای Pajitnov. با این حال، نام او در تاریخ به عنوان یکی از موثرترین مبتکران صنعت بازی زنده خواهد ماند.
ادامهدارد…
————————————————-
دیگر قسمتهای مقاله:
ریسکهای ساختن یک نرمافزار انحصاری (قسمت اول)
ریسکهای ساختن یک نرمافزار انحصاری (قسمت سوم)
——————————————————–
این مقاله ترجمهای آزاد از مقالهای با همین عنوان در مجلهی FreeSoftwareMagazine است.
نویسنده: Matt Barton
مترجمین: مهرداد مومنی و مجید رمضانپور
مجوز انتشار: Creative Commons License 3.0
——————————————————–
پ.ن. تاکیدها از ما
[...] منبع [...]
[...] ریسکهای ساختن یک نرمافزار انحصاری (قسمت دوم) [...]
خیلی عالیه. دستت درد نکنه. ممنون.
ولی کاش اسم نویسندهٔ مقاله و مجوزش رو هم مینوشتی.
By Matt Barton
This article is made available under the “Attribution” Creative Commons License 3.0 available from
http://creativecommons.org/licenses/by/3.0/.
—————————————————–
درسته، ممنون که یادآوری کردی
اعمال شد.
عالی بود
ممنون.
[...] ریسکهای ساختن یک نرمافزار انحصاری (قسمت دوم) بازی تتریس – هیچ اشارهای به نام Pejitnov [...]
[...] زیادی به سطح مهارت برنامهنویسش پیبردم!! و کاملا به این گفته «برای نشان دادن قدرت و توانایی یک برنامهنویس یا [...]
سپتامبر 5, 2008 روی 11:47 ب.ظ
دستت درد نکنه!!
خیلی عالیه!!
نتیجه اینکه من خیلی خوبه که ریسک نمی کنم برم توی ویندوز و همه کارامو با اوبونتو انجام می دم